جلال الدين الرومي

161

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل فرمود از دعوى اين كنيزك 283 كه كردند اگرچه دروغ است ، پيش نخواهد رفتن امّا در وهم اين جماعت چيزى نشست . اين وهم و باطن آدمى همچو دهليز است « 1 » . هرچ اوّل در دهليز آيند ، آنگه در خانه روند . اين همه دنيا همچون يك خانه است . هرچه در اندرون آيد كه دهليزست ، لا بد است كه در خانه ظاهر شود و پيدا گردد . مثلا اين خانه كه نشسته‌ايم صورت اين در دل مهندس پيدا شد ، آنگاه اين خانه شد . پس گفتيم اين همه دنيا يك خانه است . و هم فكر و انديشه‌ها دهليز اين خانه است . هرچه در دهليز ديدى كه پيدا شد حقيقت دان كه در خانه پيدا شود و اين همه چيزها كه در دنيا پيدا مىشود از خير و شرّ ، اوّل در دهليز پيدا شده است آنگاه اينجا . حق تعالى چون خواهد كه چيزهاى گوناگون ، از غرايب و عجايب و باغ‌ها و بوستان‌ها و مرغزارها و علوم و تصنيف‌هاى گوناگون ، در عالم پيدا كند در اندرون‌ها خواست آن و تقاضاى آن بنهد تا از آن اين پيدا شود . و همچنين هرچه درين عالم مىبينى ، مىدان كه در آن عالم هست . مثلا هرچه در نم بينى بدانك در يم باشد زيرا اين نم از آن يم است . و همچنان اين آفرينش آسمان و زمين و عرش و كرسى و عجايب‌هاى ديگر ، حق تعالى تقاضاى آن را در ارواح پيشينيان نهاده بود ، لاجرم عالم براى آن پيدا شد . مردم كه مىگويند كه « عالم قديم است » سخن ايشان مسموع كى باشد ؟ بعضى مىگويند كه « حادث است » و آن اوليااند و انبيااند كه ايشان قديم‌تر از عالم‌اند و حق تعالى تقاضاى آفرينش عالم را در ارواح ايشان نهاد و آنگه عالم پيدا شد . پس ايشان على الحقيقة مىدانند كه حادث است ، از مقام خود خبر مىدهند . مثلا ما درين خانه كه نشسته‌ايم عمر ما شصت و هفتاد هست ، ديديم كه اين خانه نبود ، سالى چند هست كه اين خانه شده است . اگر درين خانه جانورانى متولّد شوند 284 از در و ديوار اين خانه ، مثل

--> ( 1 ) . ح : همچون دهليزى است